نظر علي الطالقاني

580

كاشف الأسرار ( فارسى )

اگر گوئى پس از آن كه در عالم قضا جفّ القلم باشد اينها چه ثمر دارد و چگونه با اختيار مىسازد ، گوئيم پيش دانستى كه هيچ عملى صادر نمىشود مگر از فاعل مختارى ، پس در عالم قضا آنچه نوشته شده با قيد اختيار نوشته شده ، يعنى نوشته شده كه فلان كس به اختيار خود چنين و چنان خواهد كرد و علم ايشان سبب وجود افعال نيست بلكه اين افعال اختيارى سبب شده كه ايشان علم مطابق به اين افعال داشته باشند . و چون در جاهاى ديگر نيز مسأله بداء را نوشته‌ام در اينجا به همين قناعت شد . باز بدان كه قدر و لوح محو و اثبات و كتاب بداء ، يك معنى دارند ، يعنى به هم نزديكند ، زيرا كه به قاعده قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ 119 چنانچه خود آن ارواح قضا از قدر و اندازه و تفصيل خارجند ، علوم ايشان نيز چنين است و وجود هر چيز در ايشان به طور تجرّد و اجمال است و چون به عالم نفوس رسيد ، قدر و اندازه و تفصيل و كثرت پيدا مىكنند . بفهم چه گفتم . و از همين قاعدهء قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ ظاهر مىشود كه روح چون مجرّد و كلّى است جز كلّى و مجرّد ادراك نكند ، و چون حق تعالى او را از كتم عدم ، بىماده و بىزمان آفريده ، لهذا كار روح نيز اين است كه بىمادّه و بىمدّه ايجاد از كتم عدم نمايد ، و به همين طور بيا تا به عالم مثال و عالم حواس . و مىخواستم اين قاعده را جدا عنوان كنم و لكن به همين اشاره اكتفا نموديم . بيان [ عالم امر عالم خلق ] بدان كه عالم ارواح را عالم امر گويند يعنى هم حق تعالى ايشان را به محض ارادهء لفظ كن و امر كن ايجاد نموده و موجود شده‌اند بىمادّه و بىمدّه ، و هم كارهاى خودشان نيز چنين است . و اگر سهلتر نيز از لفظ امر و لفظ كن بودى نام ايشان آن بودى . و عالم اجسام را عالم خلق گويند زيرا كه خلق به معنى ساختن و بافتن است و اين لازم دارد مدّه و مادّه را ، و اين است معنى أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ 120 كه در قرآن و ادعيه بسيار ذكر شده . و ايضا خدا را به جهت آن مبدء گويند كه قوس نزول آفريده ، و به جهت آن معيد گويند كه قوس صعود را پديد آورده ، و لهذا اين دو قوس را مبدء و معاد گويند . و اين است معنى يا مبدء يا معيد . 121 در دعاى ابو حمزه است فسبحانك ما احلمك و اعظمك و اكرمك مبدء و معيدا . 122